پارت بیست و پنجم :

خم شد آن را برداشت. هلگورد با نیشخند پرسید: اون چیه؟ دعاست؟
تا فرشته آمد لب باز کند، هلگورد بسته را از دستش قاپید و باز کرد. فرشته دستش را روی دهانش گذاشت.
ـ عه‌عه! بازش نکن. می‌گم بازش نکن مسلمون! آخه چرا همچین کردی؟
هلگورد کاغذ لول‌شده را باز کرد و گفت: من مصونم.
و به فرشته نگاه کرد. فرشته گفت: یعنی چی من مصونم؟ مگه مسخره‌بازیه؟

یک‌دفعه هلگورد خندید و گفت: برات دعای م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    نگران نباش فرشته جون،جن و پری براش درو باز میکنن😂😂

    ۱۸ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱۳ ساعت پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    عالی بود ممنون خسته نباشید این رمان خیلی قشنگه

    دیروز
  • دختر صحرا

    0

    زلدا با اجنه ارتباط داره

    دیروز
  • میم

    2

    خیلی عالی بود،تشکر خانم مهاجر 🙏🏻👏👏🥰

    دیروز
  • فرشته

    2

    فوق العاده مثل همیشه❤️

    ۳ هفته پیش
  • سرو

    2

    عالی بود عزیزم منتظر پارت بعد هستم گلم این هلگورد هم معلوم نیست باخودش چند چند

    ۳ هفته پیش
  • زینب

    4

    عالی بود ممنون از نویسنده ی عزیز

    ۳ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!